عبدالله مستوفى

624

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

شدهء مجلس را بقبولانند . حتى قرارداد منظور هم بين دولت و نمايندهء اين كمپانى ، امضاء شده و كاريكه باقيمانده ، همين بود كه مجلس مواد امضاء شدهء بين دولت و كمپانى سينكلر را با مواد تصويب كردهء خود تطبيق ، و امضاء نمايد ، تا كمپانى برود و مشغول عمليات شود . حالا در اين ضمنها از طرف وكلاى باوجدان ، مثل سليمان ميرزا و داستان كتابچهء بغلى آقاى احمد قوام ، چه تهمتها بوزراء زده و چه حرفهاى هشت من يكشاهى گفته و چه شپش‌كشى « 1 » هائى به عمل آمده ، و چه جيب‌هائى براى اخذ و عمل دوخته و چه قصرهائى از اين دخل‌هاى خيالى در اسپانى ساخته شده ، بماند . در سر اين كار آخر ، كه جز تطبيق و مقابلهء مواد تصويب شدهء سابق مجلس ، با مواد امضاء شدهء بين دولت و نمايندهء كمپانى ، در كميسيون فوائد عامهء مجلس ، و يك بنشين و پاشو در خود مجلس ، كارى نداشت ، بقدرى عمدا كار را معطل كردند و تشريفات براى اين كار ختم شده قائل گشتند كه از حد و حصر خارج بود . تا اينكه بالاخره ، در همان روزهائى كه ديگر هيچ بهانه‌اى براى تعويق باقى نبود واقعهء ماژور ايمبرى بوقوع پيوست و هنوز كار تمام نشده ، سينكلرىهاى انكلسم از ميدان بدر رفته و راه آمريكا را دم دادند و ديگر بعنوان نفت‌خواهى ، قدم به خاك ايران نگذاشتند ! ! در اينجا ، طبعا اين سؤال پيش مىآيد ، كه آيا سردار سپه هم ، در راه انداختن غوغاى سقاخانه و ماژور ايمبرى ، دست داشته است يا خير ؟ اين سؤالى است كه جواب دادن آن ، اعم از مثبت يا منفى ، كار مشكلى است . از يكطرف ، طبيعت اخاذ سردار سپه براى منافع دولتى ، چيزى نيست كه كسى بتواند در آن ترديدى كند ، و چنين طبعى محال است ، كارى مرتكب شود ، كه مايهء برهمخوردن كار نفت شمال و فوائد بيشمار آن باشد . هوش سرشار او هم اجازه نميدهد ، كه بگوئيم ، مثل سپهدار اعظم ، او را نفهميده با مقاصد خود همراه كرده باشند . پس با سكوت و بىاقدامى نظميه در موضوع سقاخانه ، و راه افتادن اين سروصدا كه جلوگيرى از آن در كمال سهولت ممكن بوده و حتى طرف تحسين عقلا هم واقع ميشده ، و از اين بالاتر ، كتك‌كارى ماژور ايمبرى ، بخصوص در نظميه كه به خوبى ممكن بود از آن جلوگيرى به عمل آيد ، را بچه ميتوان حمل كرد ؟ و چه عذرى براى آن تراشيد ؟ مگر اينكه بگوئيم ذينفعها سردار سپه را سر دو راهى نيل بمقام سلطنت و برهم خوردن كار نفت شمال گير آورده و بالاخره ، بعد از چك و چانه ، هريك از طرفين منافع خود را منظور داشته و سكوت سردار سپه را خريدارى كرده باشد . ولى در اين‌جا بمشكل ديگرى برميخوريم و آن منحصر نبودن راه برهم خوردن نفت شمال به اين طرز فجيع است .

--> ( 1 ) - شپش‌كشى كنايه از ايرادهاى كم‌مغز و مايه است كه در كار مهمى بجا آورند ، هرقدر كار مهم‌تر و ايرادها بىمغز و مايه‌تر و غرض‌ورزى ايرادكننده زيادتر باشد اين كنايه بموقع‌تر است .